![]() |
![]() |
|
| 24 سال بی جهت وقت دنیا را گرفتم... |
|
آنفولانزا
حس و حال ما را به تب و تاب کشانده و عطسه های عصبانی ملودی آرامش را از ما گرفته است شما کمی سلامتی و موسیقی برای مان بفرستیدادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/08/07ساعت 23:7 توسط همخاک |
|
|
نمی دونم دوم یا سوم راهنمایی بودم که یه بحثی تو کتاب ادبیات فارسی بود مربوط به نماد و مظهر . یادمه تو کتاب نوشته بود " گل مظهر زیباییست " ولی آقا معلم ما به ما گفت " زن مظهر زیباییست !"
اون روز حرف آقا معلم رو زیاد جدی نگرفتیم شایدم به عمق حرفش پی نبردیم! ولی سال به سال بیشتر و بهتر به عمق حرف ایشون پی بردیم! 1) میگن زن خیلی خوشگل ، مال ِ مردمه ؟! 2) گل که طبیعیش بهتره ! زن هم ؟! 3) گل مصنوعی گرون تره آره ؟! (بستگی به چی داره؟!) 4) کاش عمر زن هم مثل گل باشه . (این جمله صرفا یه سوال بودا ) 5) تنوع زن هم مثل گل زیاده . 6) من هرگز نتونستم یه گل خاص رو انتخاب کنم! ولی تو انتخاب زن ترجیح میدم مثل گل همیشه بهار باشه!ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/08/01ساعت 16:2 توسط همخاک |
|
|
۱)چند شب پیش با دوستم رفتیم بازار کیف بخریم. یه کیف پسندیدیم ، قیمتشو پرسیدیم گفت 130 هزار تومن! من که درجا کپ کردم! دوستم به فروشنده گفت : چه خبره ، من کل کیف هایی که از اول ابتدایی ام تا فارغ التحصیلیم خریدم ،سرجمع 130 هزار تومن نبوده!!
۲)با دوتا از دوستام (که جفتشون فارغ التحصیل شدن) خیابان گردی می کردیم! که به یه آدم حیرون برخوردیم.اومد جلو و گفت: Hi- do you undrestand inglish? ما هم که تحت تاثیر بهروز خالی بند بودیم(شبکه استانی اصفهان مجموعه زیر آسمان شهر را پخش مجدد می کنه) کلی بازی در آوردیم که "بابا خارجی" و ...بنده خدا همینجوری مارو نگاه می کرد،بعدش یه خورده دلمون سوخت و عذاب وجدان گرفتیم و تصمیم گرفتیم که کمکش کنیم.3نفری فکرامونو روی هم ریختیم و پس از مدتی در جواب سوال چند دقیقه پیش ایشون گفتیم: A little! بیچاره کلی ذوق کرد انگاری دنیا رو بهش دادن! بعدش سوال اصلیشو پرسید که ما هیچی نفهمیدیم! ولی با ایما و اشاره معلوم شد دنبال مخابرات میگرده! خب ما فهمیدیم که اگرچه میگن "سکوت" زبان مشترک همه ی انسانهاست!!! "ایما و اشاره" هم به عنوان زبان دوم برای همه ی انسانها کاربرد داره!! البته بعدش یه خورده خجالت کشیدم که چرا هیچ وقت جدی روی زبانم کار نکردم.دلمون به آموزشکده زبان فرتا خوش بود که مطابق معمول نا امیدمون کرد! ۳)مسئول فرهنگی دانشگاه ما "حجت الاسلام حاج ماشالله ص ...." نام دارد. چند روز پیش یکی گفت که ایشون رو از قدیم میشناسه و اسم واقعی ایشون "فرامرز" است نه "ماشالله" !! گفتم خب چه کاریه، فرامرز که خیلی قشنگ تر و باکلاس تره ! گفت آره ولی نه برای یه روحانی! اصلا هیچ حوزه ای به همچین نامی مدرک نمیده! فکر کن مثلا این مجریه مسخره برنامه زلال احکام بگه :بینندگان عزیز در این برنامه در خدمت حجت الاسلام حاج فرامرز ص .... هستیم!!! ۴)دیدید رسانه ها برای مخفی نگه داشتن نام بعضی از افراد مورد سوء ظن و یا مورد اتهام ، از حروف مخفف استفاده می کنن؟ مثلا میگن مربی مطرح فوتبال برای یکسال محروم است و میگن اسمش ف.ک است! اگرچه همه فهمیدند که منظور فیروز کریمی است!!! حالا فکر کنید مثلا بخوان در مورد "محمد مهدی مظاهری مهابادی" از این قاعده استفاده کنن! باید بگن آقای "م م م م " برای یک سال محروم شدند! (منظور بنده از این پست کاملا سیاسی بود ولی چون مطلقا تو این وبلاگ سیاسی نمی نویسم به فوتبال ربطش دادم!) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/07/23ساعت 18:50 توسط همخاک |
|
|
گوش به فرمان ِ ندای ِ درون ِ خویشم! / پیش می روم!
دیر زمانی ست که مانده ام! با وسوسه ی سکون و نشستن کنار آماده ام! جرات می کنم برای وداع! ترک می کنم تمام ِ آشنایی ها را! هر نام و هر منظره / در قلبم زنده می ماند! ردی از خود باقی می گذارد! از هر کدام نقشی برگرفته ام! می خواهم در جاده بمانم و / ستاره ی خویش را پی بگیرم ، در شروعی تازه ... زنده گی ، رهایی ست! (ادامه مطلب این دفعه یه دلنوشت کاملا شخصیه! لطفا!)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/07/19ساعت 18:45 توسط همخاک |
|
|
دو تا جوجه برای خواهر کوچکم خریده بودیم که تابستون سرگرم باشه! بعد از هفته یکیشون مرد ! اون یکی که تن ها شده ، دائم جیک جیک می کنه و از این تن هایی بیزاره. ما هم بهش توجه ِ چندانی نکرده و مثل سابق بالای پشت ِ بوم ِ خونه رهاش کردیم تا اینکه جوجه بنده خدا خودکشی کرد !
* * * * * * * * * * * خوشبختانه این خودکشی نافرجام بود و "پرطلا"ی ِ ما از ارتفاع 4.5 متری جان ِ سالم به در برد. ناچارا از پشت ِ بوم به حیاط ِ خونه منتقلش کردیم ولی بیچاره کرده ما رو ! اصلا آروم نمیشه مگه اینکه یکی کنارش باشه! روزها اینقدر پشت در جیک جیک می کنه که دل ما سوخاری شده! نکات اخلاقی و حکیمانه در ادامه مطلب: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/07/06ساعت 23:35 توسط همخاک |
|
|
سکانس عاشقانه
لوکیشن : ایستگاه اتوبوس زن ، موهای کوتاه جین پوشیده با تی شرتی سفید کتانی کرم به پا مرد ، شلوار مشکی پیراهن بدون کروات با یک جفت صندل همه چیز عادی است به جز نگاه فیلم بردار !!ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/06/25ساعت 12:31 توسط همخاک |
|
|
۱)تیم "هم خاک" متشکل از من و علیرضا(فرزند مظفر) ، قهرمان مسابقات نقشه برداری کشور شد / این مسابقات در قالب پنجمین جشنواره ملی دانشجویان کشور برگزار می شد / لازم به تذکر است که از جایزه 150 تومنی دریافتی 75 تومن سهم من بود که 20 تومنش همون شب شیرینی شد تو شکم دوستان! 40 تومنش هم روز بعدش واسه قبض موبایل خرج شد و پرت!
2)کلا از پسرای فامیل با دو تاشون خیلی جور بودم / هر دوشون هم کم عقلی کردن و ازدواج کردن / حالا کم عقلی یه طرف ، نامردی هم یه طرف! / "عـــ" 2 سال پیش اصلا مراسم نگرفت ، دست یکی رو گرفت و گفت ایشون همسر بنده می باشند! الان هم بچه اش 1 ساله شده! / نامرد! / "صــ" هم همین یکشنبه ازدواج کرد. این یکی باز آدم تر از قبلی بود و مراسم گرفت ولی کی؟ دقیقا وقتی که فرداش امتحان میانترم داشتم و روز بعدش هم مسابقات نقشه برداری / خیلی خیلی دلم می خواست تو جشن عروسی یکی از بهترین دوستام شرکت کنم ولی نشد / صمیمانه آرزوی خوشبختی می کنم براشون . . . 3)یه دوستی دارم که عقیده داره عامل 60 درصد از حوادث رانندگی و ترافیک ها ، رانندگان خانوم می باشند! توی هفته گذشته به عمق حرفش پی بردم! / یه چند هفته ای از دوستان خبری نبود بر آن شدم تا احوالی بپرسم که متوجه شدم یکیشون گوشه ی خونه افتاده و دیگری گوشه بیمارستان!! / یکی شون تو جاده شمال تصادف کرده بود و دیگری تو حومه کاشان چپ کرده بود! / البته شکر خدا حال هردوشون خوبه فقط یه خورده می شَلن!! 4)چقدر مغرورانه کیف کردم وقتی دیدم تیم ملی بسکتبال ایران برای دومین سال پیاپی قهرمان آسیا شد / اونم تو کشور چین ِ میزبان / واقعا حیف این همه پول که تو فوتبال هزینه میشه! / اصلا خاک تو سر عباس انصاری فرد! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/05/31ساعت 0:37 توسط همخاک |
|
|
توی این دو هفته اخیر تقریبا یه هفته رو خارج از شهر بودم / از اون یه هفته دیگه هم چهار روزش رو بیرون از خونه بودم / و اینکه کلا خیلی سخت گذشت ولی خب تجربه خوبی بود .
1) حدود 5 روز درگیر اجرای اردوی جهادی به روستای(بخوانید ایالت!) سِده ( یعنی 3 تا ده : ویدوج و ویدوجا و اُزوار در حومه بَرزُک ِ کاشان) بودم / ایالتی با بیش از 3 هزار نفر جمعیت که تعداد زنانش تقریبا 2 برابر مردانش است / ایالتی که اعتیاد بی داد می کند و به قول خودشون از هر 10 نفر 8 تاشون اعتیاد به کراک داره و 3 نفر به تریاک!!! / ایالتی که دخترانش نیمه شب در خیابان پرسه می زنند! و گاهی با موتور تک چرخ می زنند!!! (الان دهن فرتا آب افتاد!) / ایالتی که دیدن دختری با بلوز و شلوار که نیمه شب کنار جدول خیابون داره سیگار(شاید هم سیگاری!) میکشه ، اصلا تعجب آور نیست! (الان دهن علیرضا آب افتاد!) / و ... / ولی نگران نباشید! من و اکیپ همراهم سالم و پاک رفتیم و پاک و سالم هم برگشتیم!! 2) یک روز هم رفتم اصفهان / مثلا قرار بود به عنوان جوان برتر! در مراسم جشنی به مناسبت میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان از ما تقدیر بشه! / ولی غافل از اینکه یه بهره برداری سیاسی بود و مدیر عامل کم شعور استان یک ساعت واسه ما سخنرانی کرده که اگه علی اکبر هم در انتخابات شرکت می کرد به رییس جمهور مردمی رای می داد و جامه سبز ار تن بدر می نمود! و ... متاسفم از اینکه 3 سال از عمرم رو واسه سازمانی خدمت کردم که فکر می کردم یه سازمان غیر سیاسی و بی غرض و صلح طلبه! 3) یک روز هم جای همتون خالی رفتیم کاروانسرای مرنجاب در کویر کاشان / تا شهاب باران آسمان را تماشا کنیم / اگر چه بیشتر چشممون به جلو پامون بود تا آسمون! از ترس مار و عقرب !! 4) روزی چند ساعت هم میرم سر پروژه ساختمان سازی واسه کارآموزی / و هم چنان به طرز عجیبی از ارتفاع می ترسم! 5) کم خوابی واقعا درد بدی است! چه رسد به بی خوابی !! 6) شکم سیری هم چیز ِ بدی است! الهی که هیچ آدم بی جنبه ای شکمش سیر نباشه! مخصوصا راننده جماعت!! 7) میگم داشتن زن هنرمند و ورزشکار هم مصیبته ها ! اینکه ببینی زنت با مردای غریبه و نامحرم خیلی راحت می خنده و گریه می کنه و عشق بازی می کنه ! تازه به شرطی که از پشت صحنه فیلم بی خبر باشی و مثل بقیه از تلویزیون و سینما زنت رو تماشا کنی! / حالا فکر کن دختری رو دوست داشته باشی که ورزشکار باشه ( رزمی کار) حالا از این بخش که داشتن چنین همسری اصولا چقدر می تونه خطرناک باشه! می گذریم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/05/22ساعت 23:51 توسط همخاک |
|
|
تو را دوست دارم
قبل از باران / بعد از باران قبل از آشتی / بعد از قهر تو را برای همیشه دوست خواهم داشت تو تا ابد در من تداوم خواهی داشت تو تنها تکراری هستی / که تکراری نخواهی شد و در هر بار / عطشم به خواستنت بیشتر تو را دوست دارم قبل از هر سلام / بعد از هر خداحافظی نا تمام! تو در تمام فصل هایم جاری هستی (دختر مرداد) ! دوستان و همراهان عزیز و ارجمند با تشکر از حضور شما ، لطفا همینجا اگه تصمیم به نظر دادن دارین همینجا کامنتتون رو بذارید و برید! و به ادامه مطلب نرید! چون این یه پست خصوصیه که به یه دوست خاص تقدیم میشه ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/05/13ساعت 0:41 توسط همخاک |
|
|
از این به بعد وقتایی که حوصله نوشتن نداشته باشم و یا حرف و موضوع خاصی ندارم همینجوری یه آپ هفتگی می کنم تا خیلی هم با هم غریبه نشیم !
1) مادر بزرگم کلا سالی 2 یا 3 بار میاد خونه ما / این هفته که اومده بود همراه خاله ام گیر داده بودن به من و ازدواج / اون مورد همیشگی رو هم پیشنهاد دادن ! / که انصافا مورد باکمالاتی می باشد 2) من و یه آقایی با یه خانوم و یه دختری (!) شرط بستیم سر اینکه تعداد زنان 20 تا 30 ساله در ایران بیشتر است یا تعداد مردان ؟ بازنده باید 3 شباننده روز (!) ناهار بده! اونجوری که بوش میاد تعداد مردان بیشتره و ما باختیم / البته هنوز به صورت رسمی آمار دقیقی ارائه نشده ولی ما پیشاپیش به نتیجه اعتراض داریم وحتما تقلب شده ! / من یقین دارم تعداد زنان بیشتر است دلیلش هم ...(چیزه ! نمی تونم بگم!) 3) سر کلاس نقشه برداری از بحث تکراری استاد و گرمای زیاد هوا حواسم به خودم پرت بود ! / که استاد مثالی زد که اگه یه زمینی داشته باشیم با طول 25 متر و 43 سانتی متر و .... یهو به استاد و تخته میخ شدم ! / و بعدش تا آخر کلاس باز حواسم پرت بود! / این دفعه پرت خودم و یکی دیگه / یادش بخیر گیلاس خانوم 4) فکر کنید با یکی واسه اولین بار قرار میذارید / اونم تو یه کافی شاپ به پیشنهاد شما که کلی هم تعریفش رو کردین / شما چند دقیقه زودتر میرید تا میز رزرو کنید / همینجوری که از پله ها میری پایین .... وای واسا نرو پایین! / باور کردنی نیست. انگار همه ی آشناهای شما امشب اونجا تشریف دارن به صورت کاملا اتفاقی! / حالا اگه جای من بودید چیکار می کردید ؟ 5) چندین ماه بود ندیده بودمش / توی این هفته به صورت کاملا اتفاقی چند بار دیدمش! / یه بار هم چشم تو چشم شدیم / نتونستم تو نگاهش چیزه خاصی بخونم / شاید فقط یه نگاه آشنا . . . . نمی دونم / ولی خیلی وقته که دیگه به "عشق اولم" فکر نمی کنم 6) این هفته کلا همش مورد دار بود! / به صورت غیر مستقیم و ناشناس چند بار واسه خانوم ف . . . . تک زنگ های عاشقانه فرستادم ! / البته امیدوارم ایشون بتونن تک معمولی رو از تک عاشقانه تشخیص بدن! 7) یه روز هم بیکار بودم و فرصت کردم 2 فیلمی که تعریفش رو زیاد شنیده بودم ، ببینم / "گوزن ها " و " درباره گلی " / اگر چه بازی بهروز وثوقی و گلشیفته فراهانی پانوشت : چشم هایت را مچاله نکن ! / من هم / اجازه دارم / در حیطه هیچ کس نباشم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/05/01ساعت 23:59 توسط همخاک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
روزی از روزها
شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد اما می خواهم هر چه بیشتر بروم تا هر چه دورتر بیفتم تا هر چه دیرتر بیفتم هر چه دورتر و دیرتر بمیرم نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم همین ! |
| پیوندها |
|
قاطی کاغذ باطله ها هواداران بهروز صفاریان شما که غریبه نیستید! ورود غریبه ها ممنوع! یکی اینو بگیره! نفس خسته بچه ترش و شیرین مشد! معمولیه معمولی آلونک تبعیدی! تناقض نامعتبر! |
|
RSS
|