![]() |
![]() |
|
| 24 سال بی جهت وقت دنیا را گرفتم... |
|
۱) طی 10 روز اخیر 3 بار به حراست دانشگاه احضار شدم تا مبادا خودم و یا کانون تحت مسئولیتم (خدای ناکرده!) حرکت سیاسی انجام بده!
۲) طی همین ایام 3 تا امتحان میانترم هم دادم که مطابق معمول چنگی به دل نمی زد ولی چون هر کدومشون رو برای بار چندمین بار اخذ می نمایم! انتظار دارم پاس بشم! (اگرچه به تجربه ثابت شده نباید چنین انتظاری رو از اساتید کم شعور دانشگاهمون داشته باشم! چون اصلا حرمت کسوت و ریش سپیدی رو درک نمی کنن! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/09/16ساعت 23:16 توسط همخاک |
|
|
۱)برای اولین بار مجری گری رو هم تجربه کردم. قبل از جلسه خیلی استرس داشتم ولی خوشبختانه اعتماد به نفس خوبی دارم ، نسبتا زیاد هم تمرین کرده بودم ، اگرچه بی عیب نبود ولی در کل خوب از آب در آوردمش.البته خالی بودن نیمی از سالن 200 نفری هم بی تاثیر نبود!
۲)بالاخره رسما انتخابات برگزار کردیم و شورای جدید جایگزین بنده شدند. امیدوارم 5 تایی روی همدیگه بتونن 50/1 من کار پیش ببرند! البته فعلا بعنوان مشاور در خدمتشون هستیم (به قول یکی از بچه ها ، من الان رئیس مجمع تشخیص مصلحت کانون هستم! ۳)از این یارو بازیگر نقش بهزاد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/08/23ساعت 22:47 توسط همخاک |
|
|
آنفولانزا
حس و حال ما را به تب و تاب کشانده و عطسه های عصبانی ملودی آرامش را از ما گرفته است شما کمی سلامتی و موسیقی برای مان بفرستیدادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/08/07ساعت 23:7 توسط همخاک |
|
|
نمی دونم دوم یا سوم راهنمایی بودم که یه بحثی تو کتاب ادبیات فارسی بود مربوط به نماد و مظهر . یادمه تو کتاب نوشته بود " گل مظهر زیباییست " ولی آقا معلم ما به ما گفت " زن مظهر زیباییست !"
اون روز حرف آقا معلم رو زیاد جدی نگرفتیم شایدم به عمق حرفش پی نبردیم! ولی سال به سال بیشتر و بهتر به عمق حرف ایشون پی بردیم! 1) میگن زن خیلی خوشگل ، مال ِ مردمه ؟! 2) گل که طبیعیش بهتره ! زن هم ؟! 3) گل مصنوعی گرون تره آره ؟! (بستگی به چی داره؟!) 4) کاش عمر زن هم مثل گل باشه . (این جمله صرفا یه سوال بودا ) 5) تنوع زن هم مثل گل زیاده . 6) من هرگز نتونستم یه گل خاص رو انتخاب کنم! ولی تو انتخاب زن ترجیح میدم مثل گل همیشه بهار باشه!ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/08/01ساعت 16:2 توسط همخاک |
|
|
۱)چند شب پیش با دوستم رفتیم بازار کیف بخریم. یه کیف پسندیدیم ، قیمتشو پرسیدیم گفت 130 هزار تومن! من که درجا کپ کردم! دوستم به فروشنده گفت : چه خبره ، من کل کیف هایی که از اول ابتدایی ام تا فارغ التحصیلیم خریدم ،سرجمع 130 هزار تومن نبوده!!
۲)با دوتا از دوستام (که جفتشون فارغ التحصیل شدن) خیابان گردی می کردیم! که به یه آدم حیرون برخوردیم.اومد جلو و گفت: Hi- do you undrestand inglish? ما هم که تحت تاثیر بهروز خالی بند بودیم(شبکه استانی اصفهان مجموعه زیر آسمان شهر را پخش مجدد می کنه) کلی بازی در آوردیم که "بابا خارجی" و ...بنده خدا همینجوری مارو نگاه می کرد،بعدش یه خورده دلمون سوخت و عذاب وجدان گرفتیم و تصمیم گرفتیم که کمکش کنیم.3نفری فکرامونو روی هم ریختیم و پس از مدتی در جواب سوال چند دقیقه پیش ایشون گفتیم: A little! بیچاره کلی ذوق کرد انگاری دنیا رو بهش دادن! بعدش سوال اصلیشو پرسید که ما هیچی نفهمیدیم! ولی با ایما و اشاره معلوم شد دنبال مخابرات میگرده! خب ما فهمیدیم که اگرچه میگن "سکوت" زبان مشترک همه ی انسانهاست!!! "ایما و اشاره" هم به عنوان زبان دوم برای همه ی انسانها کاربرد داره!! البته بعدش یه خورده خجالت کشیدم که چرا هیچ وقت جدی روی زبانم کار نکردم.دلمون به آموزشکده زبان فرتا خوش بود که مطابق معمول نا امیدمون کرد! ۳)مسئول فرهنگی دانشگاه ما "حجت الاسلام حاج ماشالله ص ...." نام دارد. چند روز پیش یکی گفت که ایشون رو از قدیم میشناسه و اسم واقعی ایشون "فرامرز" است نه "ماشالله" !! گفتم خب چه کاریه، فرامرز که خیلی قشنگ تر و باکلاس تره ! گفت آره ولی نه برای یه روحانی! اصلا هیچ حوزه ای به همچین نامی مدرک نمیده! فکر کن مثلا این مجریه مسخره برنامه زلال احکام بگه :بینندگان عزیز در این برنامه در خدمت حجت الاسلام حاج فرامرز ص .... هستیم!!! ۴)دیدید رسانه ها برای مخفی نگه داشتن نام بعضی از افراد مورد سوء ظن و یا مورد اتهام ، از حروف مخفف استفاده می کنن؟ مثلا میگن مربی مطرح فوتبال برای یکسال محروم است و میگن اسمش ف.ک است! اگرچه همه فهمیدند که منظور فیروز کریمی است!!! حالا فکر کنید مثلا بخوان در مورد "محمد مهدی مظاهری مهابادی" از این قاعده استفاده کنن! باید بگن آقای "م م م م " برای یک سال محروم شدند! (منظور بنده از این پست کاملا سیاسی بود ولی چون مطلقا تو این وبلاگ سیاسی نمی نویسم به فوتبال ربطش دادم!) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/07/23ساعت 18:50 توسط همخاک |
|
|
گوش به فرمان ِ ندای ِ درون ِ خویشم! / پیش می روم!
دیر زمانی ست که مانده ام! با وسوسه ی سکون و نشستن کنار آماده ام! جرات می کنم برای وداع! ترک می کنم تمام ِ آشنایی ها را! هر نام و هر منظره / در قلبم زنده می ماند! ردی از خود باقی می گذارد! از هر کدام نقشی برگرفته ام! می خواهم در جاده بمانم و / ستاره ی خویش را پی بگیرم ، در شروعی تازه ... زنده گی ، رهایی ست! (ادامه مطلب این دفعه یه دلنوشت کاملا شخصیه! لطفا!)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/07/19ساعت 18:45 توسط همخاک |
|
|
دو تا جوجه برای خواهر کوچکم خریده بودیم که تابستون سرگرم باشه! بعد از هفته یکیشون مرد ! اون یکی که تن ها شده ، دائم جیک جیک می کنه و از این تن هایی بیزاره. ما هم بهش توجه ِ چندانی نکرده و مثل سابق بالای پشت ِ بوم ِ خونه رهاش کردیم تا اینکه جوجه بنده خدا خودکشی کرد !
* * * * * * * * * * * خوشبختانه این خودکشی نافرجام بود و "پرطلا"ی ِ ما از ارتفاع 4.5 متری جان ِ سالم به در برد. ناچارا از پشت ِ بوم به حیاط ِ خونه منتقلش کردیم ولی بیچاره کرده ما رو ! اصلا آروم نمیشه مگه اینکه یکی کنارش باشه! روزها اینقدر پشت در جیک جیک می کنه که دل ما سوخاری شده! نکات اخلاقی و حکیمانه در ادامه مطلب: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/07/06ساعت 23:35 توسط همخاک |
|
|
سکانس عاشقانه
لوکیشن : ایستگاه اتوبوس زن ، موهای کوتاه جین پوشیده با تی شرتی سفید کتانی کرم به پا مرد ، شلوار مشکی پیراهن بدون کروات با یک جفت صندل همه چیز عادی است به جز نگاه فیلم بردار !!ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/06/25ساعت 12:31 توسط همخاک |
|
|
۱)تیم "هم خاک" متشکل از من و علیرضا(فرزند مظفر) ، قهرمان مسابقات نقشه برداری کشور شد / این مسابقات در قالب پنجمین جشنواره ملی دانشجویان کشور برگزار می شد / لازم به تذکر است که از جایزه 150 تومنی دریافتی 75 تومن سهم من بود که 20 تومنش همون شب شیرینی شد تو شکم دوستان! 40 تومنش هم روز بعدش واسه قبض موبایل خرج شد و پرت!
2)کلا از پسرای فامیل با دو تاشون خیلی جور بودم / هر دوشون هم کم عقلی کردن و ازدواج کردن / حالا کم عقلی یه طرف ، نامردی هم یه طرف! / "عـــ" 2 سال پیش اصلا مراسم نگرفت ، دست یکی رو گرفت و گفت ایشون همسر بنده می باشند! الان هم بچه اش 1 ساله شده! / نامرد! / "صــ" هم همین یکشنبه ازدواج کرد. این یکی باز آدم تر از قبلی بود و مراسم گرفت ولی کی؟ دقیقا وقتی که فرداش امتحان میانترم داشتم و روز بعدش هم مسابقات نقشه برداری / خیلی خیلی دلم می خواست تو جشن عروسی یکی از بهترین دوستام شرکت کنم ولی نشد / صمیمانه آرزوی خوشبختی می کنم براشون . . . 3)یه دوستی دارم که عقیده داره عامل 60 درصد از حوادث رانندگی و ترافیک ها ، رانندگان خانوم می باشند! توی هفته گذشته به عمق حرفش پی بردم! / یه چند هفته ای از دوستان خبری نبود بر آن شدم تا احوالی بپرسم که متوجه شدم یکیشون گوشه ی خونه افتاده و دیگری گوشه بیمارستان!! / یکی شون تو جاده شمال تصادف کرده بود و دیگری تو حومه کاشان چپ کرده بود! / البته شکر خدا حال هردوشون خوبه فقط یه خورده می شَلن!! 4)چقدر مغرورانه کیف کردم وقتی دیدم تیم ملی بسکتبال ایران برای دومین سال پیاپی قهرمان آسیا شد / اونم تو کشور چین ِ میزبان / واقعا حیف این همه پول که تو فوتبال هزینه میشه! / اصلا خاک تو سر عباس انصاری فرد! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/05/31ساعت 0:37 توسط همخاک |
|
|
توی این دو هفته اخیر تقریبا یه هفته رو خارج از شهر بودم / از اون یه هفته دیگه هم چهار روزش رو بیرون از خونه بودم / و اینکه کلا خیلی سخت گذشت ولی خب تجربه خوبی بود .
1) حدود 5 روز درگیر اجرای اردوی جهادی به روستای(بخوانید ایالت!) سِده ( یعنی 3 تا ده : ویدوج و ویدوجا و اُزوار در حومه بَرزُک ِ کاشان) بودم / ایالتی با بیش از 3 هزار نفر جمعیت که تعداد زنانش تقریبا 2 برابر مردانش است / ایالتی که اعتیاد بی داد می کند و به قول خودشون از هر 10 نفر 8 تاشون اعتیاد به کراک داره و 3 نفر به تریاک!!! / ایالتی که دخترانش نیمه شب در خیابان پرسه می زنند! و گاهی با موتور تک چرخ می زنند!!! (الان دهن فرتا آب افتاد!) / ایالتی که دیدن دختری با بلوز و شلوار که نیمه شب کنار جدول خیابون داره سیگار(شاید هم سیگاری!) میکشه ، اصلا تعجب آور نیست! (الان دهن علیرضا آب افتاد!) / و ... / ولی نگران نباشید! من و اکیپ همراهم سالم و پاک رفتیم و پاک و سالم هم برگشتیم!! 2) یک روز هم رفتم اصفهان / مثلا قرار بود به عنوان جوان برتر! در مراسم جشنی به مناسبت میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان از ما تقدیر بشه! / ولی غافل از اینکه یه بهره برداری سیاسی بود و مدیر عامل کم شعور استان یک ساعت واسه ما سخنرانی کرده که اگه علی اکبر هم در انتخابات شرکت می کرد به رییس جمهور مردمی رای می داد و جامه سبز ار تن بدر می نمود! و ... متاسفم از اینکه 3 سال از عمرم رو واسه سازمانی خدمت کردم که فکر می کردم یه سازمان غیر سیاسی و بی غرض و صلح طلبه! 3) یک روز هم جای همتون خالی رفتیم کاروانسرای مرنجاب در کویر کاشان / تا شهاب باران آسمان را تماشا کنیم / اگر چه بیشتر چشممون به جلو پامون بود تا آسمون! از ترس مار و عقرب !! 4) روزی چند ساعت هم میرم سر پروژه ساختمان سازی واسه کارآموزی / و هم چنان به طرز عجیبی از ارتفاع می ترسم! 5) کم خوابی واقعا درد بدی است! چه رسد به بی خوابی !! 6) شکم سیری هم چیز ِ بدی است! الهی که هیچ آدم بی جنبه ای شکمش سیر نباشه! مخصوصا راننده جماعت!! 7) میگم داشتن زن هنرمند و ورزشکار هم مصیبته ها ! اینکه ببینی زنت با مردای غریبه و نامحرم خیلی راحت می خنده و گریه می کنه و عشق بازی می کنه ! تازه به شرطی که از پشت صحنه فیلم بی خبر باشی و مثل بقیه از تلویزیون و سینما زنت رو تماشا کنی! / حالا فکر کن دختری رو دوست داشته باشی که ورزشکار باشه ( رزمی کار) حالا از این بخش که داشتن چنین همسری اصولا چقدر می تونه خطرناک باشه! می گذریم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/05/22ساعت 23:51 توسط همخاک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
روزی از روزها
شبی از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد اما می خواهم هر چه بیشتر بروم تا هر چه دورتر بیفتم تا هر چه دیرتر بیفتم هر چه دورتر و دیرتر بمیرم نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم همین ! |
| پیوندها |
|
قاطی کاغذ باطله ها هواداران بهروز صفاریان شما که غریبه نیستید! ورود غریبه ها ممنوع! یکی اینو بگیره! نفس خسته بچه ترش و شیرین مشد! معمولیه معمولی آلونک تبعیدی! تناقض نامعتبر! |
|
RSS
|